مرتضى راوندى

54

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

روش متكلمين نكته‌يى كه بايد به آن توجه داشت اينكه ، متكلمين ، « كلام خود را جانشين مذهب نمىكنند و تماما احكام و تعاليم آن را مىپذيرند ، فقط مىكوشند با دلايل عقلى و نقلى درصدد اثبات آنها برآيند و مايلند ايمان را با ايقان و حكم عقل را با حكم قلب انطباق دهند . ولى ما بين سه جريان كلامى ، يعنى معتزله و اشاعره ( و از آن جمله ماتريديّه ) و اماميّه اختلاف‌نظرها كم نيست و حتى اين نظر ، كه گويا كلام اماميّه با كلام معتزله انطباق كامل دارد نادرست است ، گرچه نزديكى بين آنها بيشتر از نزديكى كلام اماميّه با كلام اشاعره است . كلام اماميّه راه احتجاج و استدلال خود را به استقلال پيموده است . متكلمين ، عالم را حادث و مخلوق مىشمردند ، زيرا عالم ، بنا به استدلال صدر الدين شيرازى ، قادر نيست كيفيّتهاى متكثّر را ايجاد كند و اين كار تنها كار صانع حكيم است كه وجودش امرى است معين و معلوم ، و اين خداوند ، به حكم قرآن كه مىگويد : « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا » خدايى واحد و يكتاست : يكى از امّهات مسائلى كه برخى از متكلّمين مانند فلاسفه اسلامى بدان پرداخته‌اند مسأله حدوث و قدم و ربط حادث به قديم است . عده‌يى از متكلمين مانند غزالى و امام فخر رازى و شهرستانى و ابن غيلان به « مناقضه و مصارعه » با ابن سينا پرداختند كه به پيروى از ارسطو گفته بود هيولاى اولى بىنهايت است و « مالا نهاية له ، لايوجد » يعنى چيزى كه بىنهايت است حادث نمىشود و قديم است . غزالى در كتاب معروف خود « تهافت الفلاسفه » اين مسئله قدم هيولى و حادث بودن عالم را از دلايل سه‌گانه كفر فلاسفه مىداند . متكلّمين برآنند كه ازليّت و بىآغازى عالم و حدوث زمانى آن ثابت است و در زمانى كه خداوند صلاح دانسته و برحسب ارادهء خود ( كه از سبب و علت فارغ است ) انقطاع فيض از منبع فيّاض انجام گرفته و عالم به وجود آمده است . . . در حقيقت دانشمندان قرون وسطا بىافزار تجربه مىخواستند تكوين جهان را كه در زمان كانت و لاپلاس تا امروز كه جهان‌شناسى به مدد وسايل نو ، كه تمام امواج را دربرمىگيرد ، و محاسبات ، پيشرفت شگرفى كرده ، و دربارهء آن بحثهاى علمى ادامه دارد يك‌تنه و به ضرب الفاظ حل كنند . در كلام ، دربارهء علم و اراده و صفات ازليهء خداوند ( مانند قادر وحىّ و سميع و بصير و مريد و متكلم ) و در اين‌كه علم و ارادهء الهى حادث است يا قديم و اين‌كه علم خداوند بر جزئيات ( و به اصطلاح تفصيلى است ) يا فقط به كليات ( و به اصطلاح جملى است ) و صفات او عرضى است ( و يا زائد بر ذات اوست ) يا عين ذات اوست بحثى مشبع انجام